تبليغاتX
tariki
-eshgh
  1. وعده ی هر روزمان یادت که هست، گریه ی جانسوزمان یادت که هست

    کوچه ی عشاق وباران های تند، لحظه های عاشقی یادت که هست

    گفته بودی من گل ناز توام!!!! بوسه بر دست ودهان یادت که هست

    دغدغه های دوباره دیدنم ، بعد هر قول وقرار ، یادت که هست

    آن نگاه مهربان وخیره هم ، لحظه ی دیدارمان یادت که هست

    دست از دستم نمی کردی رها، داغی ودیوانگی یادت که هست

    روزهای سرد پاییز ومحبت های تو، آن همه پروانگی یادت که هست

    با من از عشق و وفا گفتی ورفتی نازنین، صحبت از مهر وصفا یادت که هست

    بوسه های داغ ما در زیر باران خزان، عشق بازی هایمان یادت که هست

    ابرهای صورتی وخانه های کاغذی، راستی! رویاهایمان یادت که هست

    بغض هاواشکهای تلخمان وقت وداع،دوستت دارم همیشه،هایمان یادت که هست

    رفتی وجا مانده ام از کوچ تو، این منم آن دنیای دیوانه ات یادت که هست

+ نوشته شده در  جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت 0:23 قبل از ظهر  توسط mehrdad  | 

باز هم از تو گفتن تمام زندگیم ... نمی دانی چقدر دلم برایت تنگ شده ...

به هر جایی می نگرم تو را می بینم . می خواهم خودم را و گذشته را فراموش کنم .

بی هدف و سرگردان در میان دریای نومیدی به دنبال روزنه ی امیدی می گردم .

می دانم روزگاری نه چندان دور هنگامیکه شاد و خندان در کنار یار و

همدمت با او از عشق و محبت سخن می گویی ، تندبادی کتابی را برایت به ارمغان می آورد .

بر روی کتاب نوشته* نامه های دلتنگی * و چشمانی که لبریز اشک است و تو را عاشقانه نگاه می کند.

یک لحظه می گویی : این چیست ؟ و این زن کیست ؟ آه ای خدای من ... مگر می شود

تو مرا زخاطر برده باشی ؟! ... یار تو ندا سر می دهد : چیست این کتاب ؟

و تو باز می کنی غمنامه ی عمر مرا ... نامه های دلتنگی

چه طوفانی در دلت بر پا می شود ... به خاطرت می آید این نگاه و این اشک غم را ...

زیر لب زمزمه می کنی : ای خدا ! این عزیز من است که روزگاری عاشقش بودم ...

چه لحظه ی زیبایی ، اشک یک مرد هم تماشایی ست ...

این گل نرگس عمرم بود که پرپرش کردم ... در کنار تو نگارت این شده سوالش :

 مرد من چرا خاموشی ؟ باز هم نگاه تو می خواند خاطرات زمان آشنایی .

 دلبستن و در محبت و عشق هم گم گشتن .

 خدایا چه تقدیری ... چه تقدیری !؟! می دانم که تمام وجودت صدا می کند مرا :

 نرگسم ، گل من ، هیچکس تو نمی شوی برای من . تا ابد به یاد تو می ماند این دل من ...

 باز هم چشمانم تو را می جوید و فریاد می زند :

تو که کردی فراموشم ... ز یاد بردی تو آغوشم ... منم آن آشنای تو ، گل تو

، نرگس شب های تار تو ... بخوان غمنامه ی عمرم ... شده جانم فدای

تو ... تو بودی همدم و یارم ... تو گفتی من وفادارم ... بهارم را خزان دیدم ...

تو را با دیگران دیدم ...

بگو با یار خود این را : زنی تنها نوشته نامه های درد و دلتنگی ...

عجب یاری !!! کجا رفته وفاداری ... کجاست مهر تو و عشقت ؟! عجب یار وفاداری !!!

+ نوشته شده در  جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت 0:21 قبل از ظهر  توسط mehrdad  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت 0:9 قبل از ظهر  توسط mehrdad  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390ساعت 11:42 بعد از ظهر  توسط mehrdad  |